شنبه، ۸ فروردین ۱۴۰۵
دیروز ایران در انتقام از حمله اسرائیل به زیرساخت‌ها، به مناطق اشغالی و کویت در جزیره بوبیان، دوبی و عربستان حملات سختی کرده است. سر صبحی دانشگاه علم و صنعت را هم زدند. امروز ترامپ از همراهی کشورهای عربی منطقه در جنگ با ایران تشکر کرد، به‌ویژه از عربستان. ونس ـ معاون اول ترامپ ـ که می‌گویند نامزد ریاست‌جمهوری دور بعدی است، نه مخالفتش را با جنگ آشکار می‌کند و نه از آن دفاع شایسته‌ای می‌کند، بلکه از پایان قریب‌الوقوع آن می‌گوید.
تلویزیون مراسم عروسی زوج شیرازی را نشان داد که وارد میدان پر از جمعیت شدند و در میان مردم آمده در تجمعات شرکت کردند و طبیعتاً شوری آفریدند و تا حدی روحیه‌ها را عوض کردند. عروس‌خانم گفت: «برای ایجاد یک خوشحالی کوچک در مردم آمدیم» و داماد گفت دشمن بداند که در این موقعیت نیز زندگی ما ادامه دارد!
امشب در مسجد، آقای علیرضا عرب که از دعاخوان‌های مسجد است و مداحی نیز می‌کند، خبر داد که سیزده تن از خویشانش شهید شده‌اند. رفتیم و تسلیت دادیم و بعد روانه میدان انقلاب شدم. 
احساس و اقتدار
هوا خیلی سرد است. این آقایی که آمده برای سخنرانی، گویا از مستندسازان است و می‌گوید: حدود ۲۰ شب است در خیابان‌ها می‌چرخیم و در هر نقطه مسکونی که مورد اصابت قرار می‌گیرد، حاضر می‌شویم. در این مدت فقط شاهد دو کلمه بودیم: «احساس» و «اقتدار». خواهرزاده‌ام عروسکش را گم کرد و چند عروسک دیگر برایش خریدم، اما آرام نشد؛ بازی می‌کرد، ولی آخرسر گریه می‌کرد و بهانه همان عروسک گمشده را می‌گرفت. من در میدان رسالت عروسکی پیدا کردم که صاحبش دو روز بود که نبود و کسی دنبال عروسک نمی‌گشت! 
در خیابان نظری، وسط چهار خانه مسکونی را زده بود و پاپیون‌های جهیزیه هنوز روی وسایل بود. مسکونی که نمی‌زند! روی درِ یخچال یکی از خانه‌های تخریب‌شده، عکسشان را چسبانده بودند و جمله‌ای خواندم که سوختم: «یار خوب، تمام ماجراست». ایرانی‌ها بااحساس‌ترین مردم دنیا هستند. ایرانی‌ها هستند که درد مردم غزه و فلسطین را داشتند؛ مردم ایران به داد مسیحیان سوریه رسیدند و آنها نوشتند: «مریم آسوده بخواب که پسران فاطمه به یاری آمده‌اند!» 
(یاد سخنان دکتر محمد مسجدجامعی می‌افتم که سالها پیش می‌گفت حرف داعشی‌های سوریه این بود که: «مسیحی فی بیروت، علوی فی التابوت!» و امانوئل مکرون ـ رئیس‌جمهور فرانسه ـ در دفاع از داعشی‌ها به رهبر مسیحیان سوریه گفته بود: «آنجا را ترک کنید و بیایید فرانسه» تا کشور دست داعش بیفتد. و باز ایشان می‌گفت در پی حمایت آیت‌الله سیستانی و دولت عراق از مسیحیان عراق، اسقفشان گفته بود که: «اگر کشور در دست ما بود، بیش از این نمی‌توانستیم از مسیحیان دفاع بکنیم!» آن وقت جایزه صلح نوبل را به فلان برانداز ایرانی یا ونزوئلایی می‌دهند که به آمریکا می‌گوید بیا کشور ما را بمباران کن! سخنران ادامه می‌دهد:)
در خرابه خانه‌های میدان رسالت، لباس عروس پیدا کردم. پاکتی نیز پر از تراول پیدا کردیم که رویش نوشته شده بود: «خرج سفر کربلا». البته الان آنها پیش امام‌حسین هستند. در روضه‌ها شنیده بودیم بدن شهدای کربلا چگونه بود، همة اینها را در این مدت دیدیم. می‌گفتند امام‌حسین پیکر شهدا را می‌آورد پشت خیمه‌ها می‌گذاشت. بروید قطعه ۴۲ بهشت‌زهرا، ببینید چه خبر است! همه اعضای یک خانواده ناشنوا بودند و تنها همین که شهید شده بود، می‌توانست صحبت بکند. کسی که نخواهد چیزی را ببیند، نمی‌شود اصرار کرد ببیند. (انگار تبلیغات رسانه‌های معاند این است که اسرائیل نقاط مسکونی را نمی‌زند و عده‌ای از مشتریانش هم باور می‌کنند و اشاره سخنران به آنهاست). 
پیش رفقایی رفتم که ۲۸ روز است خانواده‌شان را ندیده‌اند؛ اما احساس دلتنگی نمی‌کنند و می‌گویند: «دم مردم گرم که در باران و برف در خیابان هستند!» من اهل آستانه اشرفیه هستم که دو بار آنجا را زد؛ آن بخشی از روستا را زد که چند خانه بود و می‌گویند: «مسکونی نمی‌زنند!»
در این وقت روی پرده بزرگ نمایش، تصویر همان عروسک بی‌صاحب آمد و خوشامدی که روی در خانه خیابان نظری نوشته شده بود: «welcome». جوان کناری‌ام گریه می‌کند و زنی نیز که آن‌سوی او ایستاده است. مستندساز ادامه می‌دهد: در میدان خراسان خانه‌ای را زدند و کسی که مادرش شهید شده بود، گفت: این دیوار پذیرایی ماست و مبلشان را نشان داد که تازه روکش آن را برداشته بودند و مرد گفت: «تازه خانه‌تکانی کردیم!» 
پدری را دیدم که سراسیمه خود را رساند و موتورش را ول کرد، خانواده‌اش سالم از زیر آوار بیرون آمدند و به مردی که تمام زندگی‌اش خراب شده بود، گفت: «خدا را شکر که بچه‌ات در خانه نیست!» حضرت زینب فرمود: «ما رأیتُ الا جمیلا: جز زیبایی ندیدم!» اینها عقرب‌صفت هستند و خانه‌ها را می‌زنند؛ ولی ما به آقایی اقتدا کرده‌ایم که گفت: «این جنگ همانند جنگ خیبر است.» ما تمام درها را کنده‌ایم. مردم حماسه‌اند. در این روزها «احساس» را دیدم، «اقتدار» را هم دیدم. من در زیر خرابه‌ها، ایمان واقعی را دیدم، حضرت زهرا را دیدم...
جوانی فریاد می‌زند: «لبیک یا حسین» و جمعیت همراهی می‌کنند. 
دوام حضور
مجری گفت: ساعت ۲ و نیم شب برگشتم میدان انقلاب، مردم حاضر بودند و برخی تا ساعت ۴ و نیم نیز می‌مانند؛ جایی نمونه این حال و هوا را نمی‌شود دید. دقایقی قبل چند جای مسکونی را زدند. روزی که حاجی‌زاده را زدند، چقدر غصه خوردیم، به جایش سیدمجید موسوی آمده که می‌گویند: «اگر در حاجی‌زاده ذره‌ای رحم نسبت به صهیونیست‌ها وجود داشت، در سیدمجید نیست!» مردم یکصدا فریاد می‌زنند: سیدمجید نقطه‌زن/ تل‌آویوُ شخم بزن!
 مجری ادامه می‌دهد: «دیشب سردار اسحاقی را با خانواده و نوه‌اش هدف قرار دادند و یکی از شاهدان گفت پیکر بچه‌ای ۴ـ۵ ساله از طبقه ده ـ دوازدهم پرت شد پایین. حالا اگر او را بزنند، امثال موسوی نیستند؟ تا یک شیرخواره از ما زنده باشد، اجازه نمی‌دهیم کشور دست اجنبی بیفتد.» اشاره او به سردار جمشید اسحاقی است از پیشکسوتان دفاع مقدس بود که همراه دختر، داماد و سه نوه‌اش (۱۱ساله، ۹ ساله و ۴ساله) به شهادت رسید؛ یعنی شش تن از یک خانواده. قصه فرعی این خانواده هم جالب است. داماد از مالباختگان پرونده یکی از پروژه‌های مسکونی بود که تمام دارایی‌اش را فروخته بود تا مگر خانه‌ای بخرد و چون دیگر توان مالی برای اجاره خانه نداشت، با خانواده در خانه پدر و پدرزنش به سر می‌برد و بدین ترتیب همگی شهید شدند. کسی باورش می‌شود وضعیت خانواده سردار سرلشکر و مشاور رئیس ستاد نیروهای مسلح کشور این‌گونه باشد؟ مردم پرچم تکان می‌دهند که هر شب بیشتر می‌شود و مجری یا کس دیگری که خوب برایم مشخص نیست، شعری حماسی می‌خواند:
با ملت الله‌اکبر از قدرت شیطان مگویید
جایی که حرف جبرئیل است، از پشه‌ای لرزان مگویید
سرویم، سرو استواریم، در سرفرازی پایداریم
وقتی شکوه کوه داریم، از هجمة طوفان مگویید
سربند «یا زهرا» که بستیم، با «یاعلی» خط را شکستیم
چیزی به جز غیرت ندیدیم، چیزی به‌جز ایمان مگویید
ما ملت «یا لیتنا»ییم، شوری به جز «کُنّا معک» نیست
با ما که از نسل حسینیم، از خنجر برّان مگویید
در زیستن آوازه داریم، شوق حیاتی تازه داریم
با بی‌قرارانِ شهادت، از مرگ، از پایان مگویید
مردم شعار می‌دهند: «حسین حسین شعار ماست/ شهادت افتخار ماست» و آقای قرآنی که از دوستان مسجدی است و بعد از چند روز از آذربایجان برگشته، می‌گوید خیابان‌های آنجا نیز چه خبر بود و عکس جوان خوشرویی را در موبایلش نشان می‌دهد: «باجناقم است که شهید شده.» چه سیمای موقر و شادابی داشت! آتش گرفتم.
 به عادت هر شب، مردم به زن و مرد تقسیم می‌شوند و مردها چندین بار الله‌اکبر می‌گویند و زنها خامنه‌ای رهبر و بعد سرود «انتقام، انتقام» را می‌خوانند:
از خیابان کشوردوست تا دبستان در میناب/ راه ما راه خونخواهی‌ست
 یک وطن، یک عَلَم، یک امام:/ انتقام، انتقام، 
انتقام
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی